مــــــــــــــــــن یه دخی با قلــــــــــ✖✖ــــــــــــب یخی ام
باشــــــــــــــــــــــــــه من لاشـــــــــ¡¡¡!!!ــــــــــــی ولــــــــــــــ آخ آخ ــــــــــــی آرزو بــــــــــه دلتـــــــــ مــــــیزارم یه بار دیگه بــــــــــــــــــــــــــام باشـــــــــــــیـــــــــــ
حکایت من حکایت کسی است
که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت من حکایت کسی است که
زخم داشت و ننالید
رفاقت کرد و رفیقی ندید
مثل پرنده ای که دلش هوای آسمان داشت
اما دربند صیاد بود
تو با من خنده هایت مال مردم نــگاه آشنایت مال مــــردم
هوس هایت در آغوش رقیبان غمت با من وفایت مال مردم
به سلامتیه
کسی که نمیشناستت
امانوشته هات و میخونه
لایک میکنه زیرش
چون میخواد بهت بفهمونه تنها نیستی
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات
از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه
کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…
امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری
و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟؟؟!
اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو
بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت سـر مـیـکـشـی
و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :
خداوندا کفر نمی گویم پریشانم چه میخواهی تواز جانم مرا بی آنکه
خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا تو مسئولی تومیدانی که آدم
بودن ماندن دراین دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که
انسان است واز احساس سرشار است.
خدايا !
آدم هاي خوب سر راهم بگذار …
حس بسيار خوبيست هنگامي كه در لحظه هجوم غم يا نا اميدي يا پريشاني
بي هوا كسي سر راه آدم سبز بشود
كلامش،
نگاهش ،
حتي نوشته اش
آرامش و شادي و اميد بپاشد به زندگيت
فقط از دست خود خدا بر مي آمده كه آن آدم را
براي آن لحظه خاص سر راه زندگي ما بگذارد….
حرف دارم ولی برای خودم
حرفی از جنس غصه های خودم
حرفهایی که مال من هستند
حرفهایی فقط برای خودم
حرفهایی که برنخواهد خورد
به کسی جز من و قبای خودم
از کجا می توان به خویش رسید؟
من به دنبال رد پای خودم
همه شب یک غریبه می خواند
در خم کوچه با صدای خودم
این غریبه غریبه است اما
غیر او نیست آشنای خودم
باز امشب قدم زدن دارد
با خیال تو در هوای خودم
وقتی دلت گرفت بروزیربارون قدم بزن ویه دلسیر گریه کن تاسبک شی.کسی اشکاتوهم نمیبینه .
همیشه برای “ماندن ” دلیل هست …
و برای “رفتن” بهانه.
همیشه برای “خواستن” نیاز هست …
و برای “رد کردن”، مصلحت.
همیشه برای “داشتن” فضا هست …
و برای “نداشتن” تقصیر.این که سوار بر کدام کوپه این قطار شوی،
به پای ماندن و دست خواستن و عشق داشتنت، بر می گردد
اگر داری که بسم الله …
اگر نه، جهان پر است از “بهانه” و “مصلحت” و “تقصیر” بی صاحب !
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)

پاسخ: همچنین
پاسخ:چرا ادرس وبتو نذاشتی جبرانش کنم؟؟ همچنین شمام موفق باشی
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ: mamnon dooostaaaam
قالب ساز آنلاین |